عبد الله قطب بن محيى

414

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

محيط شده و يكايك چيزهاى جهان را نام نهاده ، اين را زمين گفته ، آن را آسمان گفته ، اين را كوه ، آن را شتر ، آن را اسب گفته كه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها « 1 » اگر حقيقت او از اين جهان بودى ، بر اين جهان محيط نشدى كه شىء برتر از خود نتواند بود . آدمى نه از اين جهان است ، بدين جهان به كارى آمده ، اگر آن كار شد ، زهى نيك‌بخت و اگر نشد ، زهى بدبخت كه او است ! و من براى شما شرح حال آدمى از اول تا آخر بكنم ، چنانچه يك سر موى بيش‌وكم نباشد : اول كه حق عزّ و جلّ ( آفرينش ) كرد ، عالمى آفريد از نور و ارواح در آن عالم آفريد و آن عالم سايه انداخت ، از سايه او دنيا آفريد ، و خطاب آمد به ارواح كه دنيا از سايهء اين عالم آفريده شده و در سايهء نور و ظلمت به هم آميخته باشد ، هيچ شما را افتد كه به آنجا رويد و آن انوار كه آنجا است فراهم آوريد و از آن به اذن خدا عالمى سازيد براى خود ؟ ارواح به اين طمع به دنيا آمدند ، چندى راه به آن انوار بردند و به مراد رسيدند و چندى به ظلمات افتادند و راه گم كردند و آنجا بماندند . به تماشاگه زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند آنها كه مراد يافتند بازگشتند ، از ايشان پرسيدند كه برادران شما كجااند ؟ گفتند : در ظلمات بماندند ، گفتند : به جوانمردى راست است كه ايشان را گذاشتيد و خود آمديد ؟ هم‌اكنون بازگرديد و ايشان را به همان راه كه خود به سوى انوار رفتيد نشان دهيد تا ايشان نيز بخش انوار براى خود بردارند . ايشان بازگشتند و به سر گمگشتگان آمدند ، ايشان را سرگردان در ظلمات يافتند ، ايشان را به راه انوار دلالت كردند ، چندى قبول كردند و به انوار رسيدند و چندى فرمان نبردند و تكبر ايشان را مانع شد از آنكه گوش كنند و بشنوند كه چه مىگويند در ظلمات بماندند . پس بنىآدم به حسب اين سه گروه شدند : اول مقربانند و اهل دل و مرشدان ، دوم

--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 31 « و [ خدا ] همهء [ معانى ] نام‌ها را به آدم آموخت » .